ارائه توسط
Opinion & Analysis

حقیقت بی‌رحمانه درباره زیرساخت رمزارز و ادغام‌و‌تملک (M&A)

بیش از یک دهه در خط مقدم «ورود به بازار» (Go-To-Market) در Web3، دیده‌ام که بازار دارایی‌های دیجیتال از فازهای مشخصی از خودفریبی عبور می‌کند. در روزهای ابتدایی، ۹۵٪ بازار توسط تحقیق‌وتوسعهِ رها از قیدوبند (unconstrained R&D) هدایت می‌شد. استارتاپ‌ها بدون مرزهای سنتی حقوقی یا انطباق (compliance)، در حال ساخت ابتداییات غیرمتمرکز، ریل‌های قرارداد هوشمند و پروتکل‌های بدون نیاز به مجوز بودند. دسترسی جهانی بود، نوآوری سریع بود و کد، خودِ محصول بود.

نویسنده
اشتراک
حقیقت بی‌رحمانه درباره زیرساخت رمزارز و ادغام‌و‌تملک (M&A)

بعد نوبت به مازاد عظیم سرمایه رسید. صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر در چرخه قبلی میلیاردها دلار جذب کردند و خزانه‌های کریپتو را از نقدینگی بلااستفاده لبریز گذاشتند. با بالغ‌تر شدن بازار، بنیان‌گذاران به دیواری بی‌رحمانه برخوردند: به‌طور مشخص، عرضه بیش‌ازحدِ ابتداییات فناوری و کمبود شدیدِ توزیع مصرف‌کننده که بتوان آن را در مقیاس رشد داد.

برای اثبات کشش (traction) به سرمایه‌گذارانشان، بنیان‌گذاران کریپتو شروع کردند به خریدن راه خود به دنیای شرکتی. آن‌ها به شرکت‌های Web2 و مؤسسات مالی سنتی پول دادند تا «مشارکت‌های طراحی»، «برنامه‌های پایلوت» و «تفاهم‌نامه‌های غیرالزام‌آور» (MOU) انجام دهند.

این، نهایتِ تلهٔ سرمایه‌گذاری خطرپذیر است و در عین حال، دگرگونی ساختاری واقعیِ در حال رخ دادن در دارایی‌های دیجیتال را می‌پوشاند.

چرا پایلوت‌های سازمانیِ پولی به بن‌بست می‌رسند

این حقیقتِ بی‌پرده درباره بازار سازمانیِ کریپتو در امروز است: شرکت‌های Web2 نوآوری متن‌باز شما را نمی‌خواهند. آن‌ها سرمایه خطرپذیرِ بلااستفاده شما و جریان‌های درآمدیِ «کارمزد از روز اول» را می‌خواهند.

بنیان‌گذاران کریپتو صدها هزار دلار از خزانه‌های خود را می‌سوزانند تا پایلوت‌ها را با مؤسسات مالی سنتی یارانه دهند. شرکت Web2 بابت اجرای یک بیانیه خبری پول می‌گیرد، مأموریت آزمایشگاه نوآوری داخلی‌اش را تیک می‌زند و تیم Web3 را در یک ممیزی انطباق هجده‌ماهه می‌کشاند.

واقعیت تلخ این است که ۹۵٪ از این پایلوت‌ها هرگز به توزیع در محیط تولید (production distribution) نمی‌رسند. شرکت‌های Web3 به‌ندرت می‌توانند شرکت‌های سنتی را به‌عنوان مشتریان SaaS بلندمدتِ تکرارشونده جذب کنند، چون معماری سازمانی Web2 و اشتهای ریسک آن‌ها اساساً برای مقیاس‌دادن نرم‌افزار فروشندهٔ ثالثِ کریپتو تحت برند خودشان ساخته نشده است.

در همین حال، هر دو طرف در سراب B2B گیر افتاده‌اند. استارتاپ‌های کریپتو تلاش می‌کنند ریل‌ها را به مؤسسات مالی بفروشند. مؤسسات تلاش می‌کنند محصولات ساختاریافته را به پروتکل‌های Web3 بفروشند. هر دو طرف در اتاقی شلوغ دست می‌دهند، در حالی که به ورزشگاهی خالی خیره شده‌اند: مصرف‌کنندهٔ خُرده‌فروش آن‌جا نیست.

تاریخ این سناریو را قبلاً دیده است:

  • آزمایشگاه‌های بانکی فین‌تک ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۸: استارتاپ‌های اولیه فین‌تکِ B2B سال‌ها وقت گذاشتند و به بانک‌های سنتی پول دادند تا پایلوت‌های اثبات مفهوم (proof-of-concept) انجام دهند. بانک‌ها منافع روابط‌عمومی را برداشت کردند، در حالی که تقریباً هیچ‌کدام از پایلوت‌ها به محصولات مصرف‌کنندهٔ واقعی در مقیاس نرسید.
  • سقوط مخابرات ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱: پس از قانون Telecom Act، استارتاپ‌های زیرساختی بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار جذب کردند تا میلیون‌ها مایل «دارک فایبر» را به‌عنوان ابتداییات زیرساختی پهن کنند، بدون اینکه توزیع مصرف‌کننده را در اختیار داشته باشند. بیش از ۹۰٪ ورشکست شدند. یک دهه بعد، چهار غولِ تجمیع‌کنندهٔ توزیع، با اجرای اپ‌های مصرف‌کننده روی همان ریل‌ها، بیش از ۸۰٪ ارزش بازار را تصاحب کردند.

Web2 ریل اجاره نمی‌کند؛ آن را می‌خرد

وقتی یک ابتدایی Web3 واقعاً به توزیع واقعی دست پیدا کند، بازیگران تثبیت‌شده Web2 به‌عنوان مشتریان دائمیِ فروشنده باقی نمی‌مانند. آن‌ها به‌سادگی زیرساخت را می‌خرند و آن را به داخل سازمان می‌آورند.

ببینید بازار همین حالا چگونه در حال تجمیع است:

  • Stripe & Bridge: استرایپ قرارداد فروشندهٔ دائمی امضا نکرد تا از APIهای استیبل‌کوینِ شخص ثالث استفاده کند. وقتی Bridge حجم سالانه‌شدهٔ ۵ میلیارد دلاریِ برون‌مرزی را اثبات کرد، استرایپ شرکت را به‌طور کامل با ۱.۱ میلیارد دلار خرید تا ریل‌های استیبل‌کوین را مستقیماً در لایه پرداخت جهانی خود یکپارچه کند.
  • Robinhood & Bitstamp: رابین‌هود برای گسترش بین‌المللی با یک پلتفرم بیرونی شریک نشد. بیت‌استمپ را با ۲۰۰ میلیون دلار خرید و در یک تراکنش، بیش از پنجاه مجوز نظارتی جهانی و نقدشوندگی نهادی را به‌دست آورد.

این تغییر، آغاز یک چرخهٔ تجمیع تهاجمی از طریق ادغام و تملک (M&A) را رقم می‌زند. با تعطیل‌شدن پروتکل‌های کم‌بودجه و استارتاپ‌های دنبال‌کنندهٔ پایلوت، بازار پنجره‌ای نادر برای گسترش استراتژیک باز کرده است. برای بازیگران تثبیت‌شدهٔ دارای سرمایه و پروتکل‌های طراز اول Web3، اکنون لحظهٔ اجرای رشدِ غیرارگانیک است. به‌جای صرف سال‌ها برای تحقیق‌وتوسعه داخلیِ اثبات‌نشده یا یارانه‌دادن به پایلوت‌های شرکتی، خرید زیرساخت‌های آزموده، مجوزهای نظارتی و کانال‌های توزیع جاافتاده با ارزش‌گذاری‌های واقع‌بینانه، سریع‌ترین راه برای افزایش سهم بازار است.

برای اینکه یک استارتاپ Web3 امروز یک یونیکورن واقعی بسازد، اتکا به کد متن‌باز و مشارکت‌های سازمانیِ پولی یک بن‌بست است. اکنون دفاع‌پذیری واقعی به خندق‌های ساختاری نیاز دارد؛ مثل مجوزدهی نظارتیِ اختصاصی، نقدشوندگی عمیق شبکه، یا قفل‌های توزیعی که یک تیم مهندسی Web2 نتواند در یک اسپرینت آخرهفته کپی کند.

چرخه بعدی مصرف‌کننده چگونه کار می‌کند

موج حذف‌نویسی پروتکل‌ها (write-offs)، تعطیلی استارتاپ‌ها و اکسپلویت‌هایی که امروز می‌بینیم نشانه افول کریپتو نیست. این بهداشت ضروری بازار است. این روند، دنبال‌کنندگان پایلوت را حذف می‌کند و صفحه را برای چرخه بعدی پاک می‌کند؛ محیطی ایده‌آل می‌سازد که در آن رهبران هر دسته، فناوری اثبات‌شده و ریل‌های توزیع را می‌خرند و دیگران جمع می‌کنند.

این گسترش آتی B2C از مسیر هزاران dApp مستقل که برای راه‌اندازی کیف‌پول‌ها می‌جنگند اتفاق نخواهد افتاد. این جریان از طریق یک دوشاخه‌سازی سختِ ۸۰/۲۰ در بازار هدایت خواهد شد.

۱. ۸۰٪ (درگاه‌های مصرف‌کنندهٔ قانون‌مند)

گروه کوچکی از سه تا پنج غول Web2 و فین‌تک، شامل شرکت‌هایی مثل Visa، Stripe، Robinhood، PayPal و BlackRock، ۸۰٪ از حجم کل بازار کریپتو و نقدشوندگی خُرده‌فروشی را کنترل خواهند کرد. آن‌ها مواد لازمِ گمشده برای پذیرش انبوه را فراهم می‌کنند: سپرهای نظارتی، انطباق حقوقی، یکپارچگی با فیات و انتزاع UI بدون اصطکاک. مصرف‌کنندهٔ نهایی حتی نخواهد فهمید که از ریل‌های Web3 استفاده می‌کند. فقط می‌داند تراکنش فوری و رایگان بوده است.

۲. ۲۰٪ (سندباکس تحقیق‌وتوسعه DeFi)

۲۰٪ باقی‌مانده، همچنان یک سندباکس DeFi بدون نیاز به مجوز و شبیه «غرب وحشی» خواهد ماند. این‌جا جایی است که توسعه‌دهندگان به ساخت ابتداییات خامِ آن‌چین ادامه می‌دهند، توکنومیکس تهاجمی را آزمایش می‌کنند و تناسب محصول با بازار (PMF) اولیه را میان کاربران قدرتمندِ بومیِ کریپتو اعتبارسنجی می‌کنند.

قیف جدید استارتاپ

مسیر مقیاس‌دادن یک شرکت Web3 تحت این پارادایم کاملاً تغییر می‌کند. بنیان‌گذاران باید ابتدا PMF اولیه را در سندباکس ۲۰٪ DeFi اعتبارسنجی کنند. وقتی حجم و کارایی اثبات شد، مقیاس از ساختن یک برند B2C مستقل از صفر به‌دست نمی‌آید. مقیاس از ادغام شدن در یکی از معدود درگاه‌های قانون‌مند Web2 که لایه توزیعِ ۸۰٪ را کنترل می‌کنند، یا از طریق خریداری‌شدن توسط آن‌ها حاصل می‌شود.

برندگان بزرگ چرخهٔ پیشِ‌روی B2C تیم‌های Web3 نخواهند بود که خزانه‌هایشان را روی MOUهای شرکتیِ غیرالزام‌آور می‌سوزانند. آن‌ها تیم‌های زیرساختی خواهند بود که بی‌سروصدا ریل‌های بنیادی و در سطح نهادی می‌سازند؛ ریل‌هایی که طوری طراحی شده‌اند که همان لحظه‌ای که دریچه‌های سیلِ خُرده‌فروشی باز شود، مستقیم به توزیع Web2 وصل شوند.

این مقاله با استفاده از هوش مصنوعی از انگلیسی ترجمه شده است. نسخه اصلی انگلیسی منبع معتبر است؛ ترجمه‌های خودکار ممکن است حاوی نادرستی‌هایی باشند، به‌ویژه در اصطلاحات حقوقی و قانونی.

برچسب‌ها در این داستان