ارائه توسط
Interview

آلبرت دادون می‌گوید ممنوعیت روسیه از سوی سوئیفت نشان داد چرا زیرساخت‌های مالی بی‌طرف می‌توانند شکست بخورند

قطع ارتباط بانک‌های روسی در سال ۲۰۲۲ این توهم را درهم شکست که سوئیفت (SWIFT) یک ریل مالی بی‌طرف از نظر سیاسی است. این رویداد یک نقص حیاتی را در زیرساخت‌های مالی جهانی آشکار کرد: داشتن یک هیئت‌مدیره دموکراتیک اهمیتی اندک دارد اگر یک نهاد حقوقی متمرکز مجبور به تبعیت از قوانین محلی شود.

نویسنده
اشتراک
آلبرت دادون می‌گوید ممنوعیت روسیه از سوی سوئیفت نشان داد چرا زیرساخت‌های مالی بی‌طرف می‌توانند شکست بخورند

نکات کلیدی

  • پس از مسدودسازی روسیه در سال ۲۰۲۲، سوئیفت هنگام اجبار به تبعیت از قوانین محلی، ضعف‌های بی‌طرفی در حکمرانی را آشکار کرد.
  • یک سوءاستفاده بین‌زنجیره‌ای به ارزش ۲۹۰ میلیون دلار از KelpDAO در آوریل ۲۰۲۶ نشان داد آسیب‌پذیری‌های امنیتی در درزهای میان شبکه‌ها وجود دارد.
  • AEREDIUM متعلق به آلبرت دادون، اعمال قوانین را به محفظه‌های سخت‌افزاری منتقل می‌کند تا شبکه‌ها را در برابر فشار حاکمیتی آینده محافظت کند.

گسست ژئوپلیتیکی ریل‌های سنتی

برای دهه‌ها، نظام مالی جهانی بر این فرض عمل می‌کرد که ریل‌های ارتباطیِ بنیادین آن اساساً زیرساخت‌هایی بی‌طرف هستند. «انجمن جهانی ارتباطات مالی بین‌بانکی» (SWIFT) که در سال ۱۹۷۳ به‌عنوان یک تعاونیِ متعلق به اعضا تحت قانون بلژیک تأسیس شد، قرار بود لوله‌کشیِ تجارت جهانی باشد.

اما پس از تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، واقعیتی تازه آشکار شد. اتحادیه اروپا و متحدان غربی‌اش عملاً نهادهای مالی بزرگ روسیه را از این شبکه قطع کردند؛ اقدامی در ادامه ممنوعیت مشابه قبلی علیه بانک‌های ایرانی. در حالی که این اقدام به‌عنوان اجرای ضروری قوانین تحسین شد، هم‌زمان این درک را نیز به‌وجود آورد که دسترسی به نقدینگی بین‌المللی یک امتیاز مشروط است، نه حقی تضمین‌شده.

این درک، جست‌وجویی شتاب‌زده برای جایگزین‌ها را برانگیخت و روایت دلارزدایی را دامن زد. همچنین شبکه‌های منطقه‌ای، مانند CIPS چین، و کریدورهای استیبل‌کوینِ فرامرزی را ترغیب کرد تا خلأ را پر کنند. با این حال، این راه‌حل‌های نوظهور با همان پرسشی روبه‌رو هستند که سوئیفت را شکست: چگونه هر ریل مالی می‌تواند در بلندمدت بی‌طرفی واقعی و قابل اتکا را حفظ کند؟

به گفته آلبرت دادون، معمار فناوری و سازنده زیرساخت‌های نهادی، صنعت در تلاش است یک مشکل معماری را با یک چسب‌زخم حکمرانی حل کند.

دادون توضیح می‌دهد: «مشکلِ نحوه استفاده از مفهوم بی‌طرفیِ قابل اتکا این است که دو چیز با هم خلط می‌شوند. بی‌طرفیِ حکمرانی—این‌که چه کسی حق رأی دارد؟ و حکمرانیِ اعمالِ قواعد—این‌که چه کسی می‌تواند قواعد را تغییر دهد؟»

واکاوی مغالطه حکمرانی سوئیفت

روی کاغذ، بی‌طرفی حکمرانی سوئیفت محکم به نظر می‌رسید. این شبکه توسط هیئت‌مدیره‌ای ۲۵ نفره که نماینده منافع بانکداری جهانی بود اداره می‌شد و «گروه ۱۰» بانک‌های مرکزی بر آن نظارت داشتند.

دادون می‌گوید: «مشکل این است که دومی را نداشتند. قواعد با سیاست‌های عملیاتی اعمال می‌شد، اما در نهایت، یک تعاونی بلژیکی یک نهاد حقوقی وابسته به یک حوزه قضایی مشخص است. لحظه سیاسی فرا رسید و قواعد تغییر کرد.»

وقتی اتحادیه اروپا مقررات تحریمی را تصویب کرد، سوئیفت به‌عنوان یک شخصیت حقوقی مستقر در بروکسل مجبور به تبعیت بود. ماهیت دموکراتیک هیئت‌مدیره جهانی‌اش کاملاً توسط جغرافیا کنار زده شد. این نشان داد هر ریل مالی که به یک نهاد حقوقی متمرکز گره خورده باشد، نهایتاً گروگان حاکمیت محلی است.

برای پروتکل‌های بلاکچینی که می‌خواهند سامانه‌های سنتی را تقویت کنند، درس روشن است: غیرمتمرکز کردنِ مجموعه رأی‌دهندگان از شبکه محافظت نمی‌کند اگر زیرساختِ زیربنایی بتواند با حکم دادگاه وادار به تبعیت شود.

دادون که زنجیرهٔ حفظ‌کنندهٔ حریم خصوصیِ Aeredium را بنیان گذاشته، استدلال می‌کند شبکه‌های بلاکچینی باید الگوی سوئیفت را به‌عنوان یک زیرساختِ بی‌طرف و مقیاس‌پذیر جهانی تقلید کنند؛ فراتر از کنسرسیوم‌های مؤسس گسترش یابند و با جایگزین کردن اختیار سیاست‌گذاری انسانی با حکمرانی خودکار، کنترل اپراتورها که با فشار سیاسی اعمال می‌شود را حذف کنند.

وقتی شبکه‌های بلاکچینی می‌کوشند وارد این نقش نهادی شوند، به شکاف ایدئولوژیکِ جنجالیِ Web3 برمی‌خورند: حریم خصوصی در برابر مقررات دولتی. ناظران، ابزارهای حریم خصوصیِ رمزنگاری را مسیرهای سیستماتیکِ پول‌شویی می‌بینند، در حالی که جامعه Web3 آن‌ها را زیرساختی ضروری می‌داند.

از نظر دادون، این مصالحه‌ای ناکارآمد است که بر یک پیش‌فرض نادرست بنا شده است.

دادون تأکید می‌کند: «انتخاب بین حریم خصوصیِ کامل و نظارتِ سراسری یک دوگانهٔ کاذب است. مدل قدیمیِ میکسر—حریم خصوصی با کنترل مرزی صفر، معماری افشای صفر و بدون KYC—به دلیل کاملاً ساختاری از آزمون نظارتی سربلند بیرون نیامد. برای مجریان قانون، Tornado Cash دقیقاً شبیه یک ابزار پول‌شویی بود، پس سرکوب آن اجتناب‌ناپذیر بود.»

با این حال، افشای کامل نیز به همان اندازه غیرقابل اجراست. دادون توضیح می‌دهد: «نظارت کامل به‌صورت پیش‌فرض برای نهادها از همان ابتدا مردود است. هیچ طرفِ مقابلِ شرکتی هرگز روی شبکه‌ای تراکنش انجام نمی‌دهد که اپراتور بتواند همه داده‌های کسب‌وکارشان را به‌صورت متنِ آشکار بخواند.»

پاسخ، افشای گزینشیِ ساختاریافته است: حفظ حریم خصوصیِ ریاضی در لایه پروتکل، در کنار ساختن سازوکاری صریح و کنترل‌شده برای رؤیت‌پذیریِ مجاز.

درزهای شکستهٔ تعامل‌پذیری

حتی با یک چارچوب حریم خصوصی، یک مانع عملیاتیِ بزرگ باقی می‌ماند: امنیت در پیرامون. ادغام مالی سنتی (TradFi) و Web3 گرفتار الگوهای امنیتیِ ناسازگار بوده است. TradFi بر دفاع پیرامونی، رجوع حقوقی و مداخله انسانی تکیه دارد. Web3 بر قطعیت سخت‌گیرانهٔ رمزنگاری و مشوق‌های اقتصادیِ تغییرناپذیر بنا شده است.

وقتی این دو جهان به هم می‌رسند، اصطکاک در مرزها رخ می‌دهد—به‌ویژه از طریق شبکه‌های اوراکل متمرکز و پل‌های امانیِ چندامضایی.

دادون مشاهده می‌کند: «هدف هکرها کاملاً تغییر کرده است. موج‌های اولیهٔ سوءاستفاده‌ها معمولاً روی منطق درون‌زنجیره‌ای و باگ‌های مستقیم در قراردادهای هوشمند تمرکز داشتند. تا سال ۲۰۲۶، مهاجمان مستقیم سراغ درزهای بین سامانه‌ها رفتند: شبکه‌های اعتبارسنجِ پل‌ها، چندامضاییِ امضاکنندگان، نودهای اوراکل و کلیدهای ادمینِ قرارداد هوشمند.»

این چشم‌انداز تهدید در آوریل ۲۰۲۶ غیرقابل انکار شد. یک سوءاستفاده که معماری بین‌زنجیره‌ای KelpDAO را هدف قرار داد، به سرقت حدود ۲۹۰ میلیون دلار از دارایی‌های اتریومِ ری‌استیک‌شده انجامید. این اتفاق نه به‌خاطر خطا در خود قرارداد هوشمند، بلکه به این دلیل رخ داد که این چیدمان به یک شبکهٔ جداگانه و مورد اعتماد با یک اعتبارسنجِ واحد متکی بود که با یک سوءاستفاده در سطح زیرساخت کور شد.

دادون می‌گوید: «همین منطق درباره شبکه‌های اوراکل متمرکز هم صدق می‌کند. وقتی به یک لایهٔ اعتمادِ جداگانه و شخص ثالث تکیه می‌کنید، آن لایه همیشه ضعیف‌ترین حلقه می‌شود.»

برای پل زدن میان انطباق با حوزه‌های قضایی، امنیت مطلق پیرامونی و بی‌طرفی سیستماتیک، پروژهٔ زیرساختی دادون، AEREDIUM، تعریف دفاع شبکه را از اتاق هیئت‌مدیره بیرون می‌کشد و به مرکز داده منتقل می‌کند.

دادون استدلال می‌کند: «بی‌طرفیِ قابل اتکا، از نگاه من، یک مسئلهٔ حکمرانی نیست؛ یک مسئلهٔ معماری است. قواعد باید توسط چیزی اعمال شوند که یک حوزهٔ قضایی هیچ اختیاری برای تغییر آن نداشته باشد.»

این معماری یک پارادایم متمایز برای بانکداری جهانی ارائه می‌دهد. مؤسسات مالی بزرگ اغلب از طریق شرکت‌های تابعه در چندین کشور فعالیت می‌کنند؛ شرکت‌هایی که هرکدام به‌طور جداگانه در برابر ناظران محلی پاسخ‌گو هستند. اگر بانکی بین الزامات متعارض بین‌المللی گیر کند، با فلج ساختاری مواجه می‌شود.

دادون می‌گوید: «این پاسخِ ساختاری است. همان چیزی که بانک‌ها نمی‌توانند ارائه کنند—آن‌ها شاید در چندین حوزهٔ قضایی حضور داشته باشند، اما در هرکدام از آن‌ها پاسخ‌گو هستند، به شکلی که زیرساختِ سراسر جهان این‌طور نیست.»

برچسب‌ها در این داستان