مانیگرام یک نود اعتبارسنج (Validator) فعال سولانا را راهاندازی کرده و به پلتفرم توسعهدهندگان سولانا (Solana Developer Platform) پیوسته است. این اقدام، بهجای یک یکپارچهسازی فوری با موتور حواله خُردهفروشی این شرکت، نقش یک سکوی آمادهسازی زیرساختی را دارد تا پیش از در معرض قرار دادن دفترکل تسویه اصلیاش، چالشهای نودهای عمومی را بهخوبی مدیریت کند.
هری هوانگ هشدار میدهد که مسیرهای جریان سفارش سولانا که مطابق مقررات هستند میتوانند نقدینگی نهادی را متمرکز کنند

نکات کلیدی
- مانیگرام اخیراً برای تسلط بر عملیات نود، پیش از یکپارچهسازی با دفترکل، به یک اعتبارسنج سولانا تبدیل شد.
- نگرانیها درباره مسیرهای سفارشِ منطبق با مقررات افزایش مییابد؛ زیرا سولانا در معرض ریسک متمرکز کردن نقدینگی در ۱ مسیر تأییدشده قرار دارد.
- چارچوب PBP فلوُرا (Flowra) در گام بعد به نودهای نهادی اجازه میدهد با سیاستهای برنامهپذیر، ۱۰۰٪ MEV سمی را مسدود کنند.
سکوی آمادهسازی زیرساختیِ راهبردی مانیگرام
غولهای جهانی حواله سنتاً بهعنوان مصرفکننده زیرساخت شبکه عمل کردهاند. استقرار یک نود اعتبارسنج فعال سولانا توسط مانیگرام—و ادغام آن در پلتفرم توسعهدهندگان سولانا (SDP)—نشاندهنده یک تغییر قابلتوجه است. مانیگرام دیگر فقط از ریلها استفاده نمیکند؛ بلکه به اداره موتور نیز کمک میکند.
با این حال، وقتی مؤسسات مالی سنتی (TradFi) وارد لایههای اجماعِ بیمجوز میشوند، با اصطکاکهای قابلتوجه مهندسی، امنیتی و اقتصادی مواجه میگردند. هری هوانگ، مدیرعامل فلوُرا، واقعیتهای معماری، الزامات اعتمادِ صفر، راه رفتن روی لبه مقررات، و نبرد نوظهور بر سر MEV نهادیِ منطبق با مقررات را تشریح میکند.
اعلام اینکه مانیگرام بهطور فعال در سولانا بلوکها را اعتبارسنجی میکند، گمانهزنیهایی را برانگیخت مبنی بر اینکه حوالههای خُردهفروشیِ بلادرنگ مستقیماً از طریق نود آن تسویه میشوند. هوانگ تفسیر واقعبینانهتری را توصیه میکند.
«مانیگرام نمونه بسیار خوبی از یک روند بزرگ است. اما من این را به معنای آن تفسیر نمیکنم که سیستم پرداختش از همین حالا مستقیماً با عملیات اعتبارسنجی یکپارچه شده است. دقیقتر این است که آن را ورود مانیگرام به عملیات زیرساختی در سطح پروتکل بدانیم؛ اقدامی که مسیر را برای یکپارچهسازی بلندمدت با استیبلکوین و ریلهای پرداخت باز میکند.»
مانیگرام با ایجاد یک حضور «زیرساختاول»، عملاً یک سکوی آمادهسازی عملیاتی پیادهسازی میکند. اجرای یک اعتبارسنج بهصورت جداگانه به این غول پرداخت قدیمی اجازه میدهد توان فنی خود را تحت فشار آزمایش کند، مدیریت کلید با فرکانس بالا را بیاموزد، و معماریهای اعتمادِ صفرِ نودهای عمومی را در محیط تولید مدیریت کند. این حاشیه امن راهبردی تضمین میکند مانیگرام پیش از آنکه دفترکل تسویه هستهایِ چندمیلیارددلاری خود را در معرض شبکه زنده قرار دهد، اصطکاکهای مهندسی و امنیتیِ منحصربهفرد لایههای اجماع عمومی را بهطور کامل برطرف کند.
بااینحال، ادغام یک اعتبارسنج عمومی در معماری ماژول امنیت سختافزاری (HSM) یک نهاد، یک تعارض بنیادی را آشکار میکند: ترادفای خواهان ذخیرهسازی سرد و ایزولهسازی است، در حالی که اجماع سولانا به سرعتِ بیوقفه نیاز دارد.
«در معماری فعلی سولانا، هویت اعتبارسنج و اختیار رأیدهی باید بسیار پرتکرار امضا شوند، بنابراین عموماً لازم است در مسیر داغ (hot path) سیستم اعتبارسنج وجود داشته باشند. در مقابل، کلید برداشتکننده مجاز (authorized withdrawer) در عملیات عادی لازم نیست و حساب رأی (vote account) را کنترل میکند، بنابراین باید از طریق ذخیرهسازی سرد، HSM، MPC [محاسبات چندطرفه] یا یک مراسم کلید آفلاین مدیریت شود.»
الزام امضای پرتکرار، بهطور تاریخی ایزولهسازی کامل با HSM را به یک گلوگاه عملکردی تبدیل کرده است. با این حال، ارتقای Alpenglow سولانا، پیامهای سبکِ خارج از زنجیره را معرفی میکند که از طریق طرحهای امضای BLS تجمیع میشوند.
«اینجاست که Alpenglow معنادار میشود. اگر تراکنشهای رأیدهی رویزنجیره حذف شوند و سیستم به سمت رأیدهی مبتنی بر BLS حرکت کند، بارِ امضای پرتکرارِ رأی در مسیر داغ ممکن است کاهش یابد. سولانا همچنین درباره طراحیهایی پیرامون امضای رأی مبتنی بر enclave امن بحث کرده است، بنابراین HSMها، enclaveها و معماریهای امضای از راه دور میتوانند با گذشت زمان واقعبینانهتر شوند.»
در همین حال، وقتی یک نهاد بهشدت قانونگذاریشده در اجماع مشارکت میکند، عملاً تراکنشهای یک مخزن جهانی از کاربران شبهناشناس را تأیید میکند—و این امر با الزامات انطباق تنش ایجاد میکند.
هوانگ گفت: «وقتی یک شرکت پرداخت مستقیماً در اجماع یک شبکه عمومی بیمجوز مشارکت میکند، هنوز بهطور کامل روشن نشده که آن فعالیت باید ذیل چارچوبهای AML، تحریمها، قانون سفر (Travel Rule)، مجوزدهی پرداخت، برونسپاری و تابآوری عملیاتی چگونه تلقی شود.»
او افزود که برای شرکتهایی مانند مانیگرام، مشارکت در اعتبارسنجی شاید بهتر است بخشی از ساخت ریلهای بازِ استیبلکوین با انطباق و مقیاس عملیاتی تلقی شود، نه بهعنوان گسترش فوری موتور تسویه پرداخت.
جریان سفارشِ منطبق با مقررات و ریسکهای بیطرفیِ لایه پایه
با پذیرش SDP توسط شرکتها در کنار ارائهدهندگان منطبق با مقررات مانند Anchorage Digital و Chainalysis، تقاضا از «بازده صرفِ استیکینگ» به سمت همسویی با مقررات در حال حرکت است. از آنجا که سولانا یک ممپول عمومی جهانی به سبک اتریوم ندارد، این تقاضا به شکل مسیرهای جداافتاده جریان سفارش بروز میکند.
«در عمل، احتمال بیشتری دارد که این تقاضا به مسیرهای جریان سفارشِ منطبق با مقررات، اجرای مبتنی بر سیاست، و لایههای داراییِ مجوزدار تکامل یابد. برای نمونه، سفارشهای نهادی ممکن است از مسیرهای غربالشده با KYT عبور داده شوند، در حالی که اعتبارسنجها مسیرهای اجرا را بر اساس سیاستهایی مانند ضد ساندویچ (no-sandwich)، کمریسک، بدون MEV سمی (no-toxic MEV) یا جریانِ سازگار با انطباق انتخاب میکنند.»
با این حال، اگر این مسیرهای منطبق غالب شوند، سولانا با یک پارادوکس سیستمی روبهرو میشود: سرمایه نهادی را جذب میکند اما خطر متمرکزسازی نقدینگی را نیز افزایش میدهد.
«اگر مسیرهای جریان سفارشِ منطبق با مقررات بیش از حد غالب شوند، نقدینگی واقعی و اجرای باکیفیت ممکن است در تعداد کمی از مسیرهای تأییدشده متمرکز شود. در آن صورت، پروتکل از نظر تئوری میتواند بیمجوز باقی بماند، اما در عمل ممکن است دروازهبانها (gatekeepers) ظاهر شوند.»
برای حفظ خودمختاری اعتبارسنجها، فلوُرا از چارچوب «پیشنهاددهنده مبتنی بر سیاست» (PBP) استفاده میکند. هوانگ گفت هدف این نیست که اعتبارسنجها را به یک سازنده (builder) یا موتور بلاکِ واحد قفل کند، بلکه این است که به آنها اجازه دهد بر اساس معیارهای بازده، سمیبودن، ریسک و انطباق، میان چندین سازنده و منبع جریان سفارش انتخاب کنند.
شاید پیچیدهترین نقطه اصطکاک زمانی که سرمایه مالی سنتی با زیرساخت غیرمتمرکز برخورد میکند، ارزش قابلاستخراج بیشینه (MEV) باشد. MEV به یک محرک درآمدی مهم برای اعتبارسنجهای بلاکچین تبدیل شده است، اما رویههای شکارچیانهای مانند فرانترانینگ و حملات ساندویچی مستقیماً با سیاستهای «بهترین اجرا»ی نهادی و استانداردهای رفتار بازار والاستریت تعارض دارند. برای اپراتورهای شرکتی، MEV یک شمشیر دولبه اقتصادی تیز است.
هوانگ گفت: «این سؤال واقعاً درباره این نیست که آیا مؤسسات باید در MEV مشارکت کنند یا نه. درباره این است که کدام شکلهای MEV باید مجاز باشند و کدام باید محدود شوند. اگر یک اپراتور نهادی بهطور کامل از MEV صرفنظر کند، ممکن است درآمدی را روی میز بگذارد که در غیر این صورت میتوانست به نمایندگان (delegators) یا سرمایهگذاران برسد.»
اما اگر استراتژیهای تهاجمی MEV را بدون محدودیت اجازه دهد—بهویژه استراتژیهایی که بر آسیب به کاربر بنا شدهاند—ممکن است با وظیفه امانتداری (fiduciary duty) و استانداردهای رفتار بازار در تعارض قرار گیرد.
این مقاله با استفاده از هوش مصنوعی از انگلیسی ترجمه شده است. نسخه اصلی انگلیسی منبع معتبر است؛ ترجمههای خودکار ممکن است حاوی نادرستیهایی باشند، بهویژه در اصطلاحات حقوقی و قانونی.

















