- دیوید جیمز گفت فشار واقعی روی یک دروازهبان، رگبار شوتها نیست؛ بلکه سکوتِ بین آنهاست.
- در طول دوران حرفهای او که لیورپول، منچسترسیتی، پورتسموث و ۵۳ بازی ملی برای انگلیس را در بر میگرفت، اصلِ جیمز ثابت ماند: آمادهسازی، نتیجه را پیش از رسیدن لحظه تعیین میکند.
- پنل معاملهگران همین معماری را در سوی دیگرِ این قیاس پیدا کرد: غریزه فقط به اندازه اطلاعاتی خوب است که آن را ساخته است.
زومکس سومین قسمت از X Space نسخه ویژه جام جهانی خود را بهعنوان بخشی از «تعهد اثرگذاری جام جهانی زومکس» برگزار کرد و دروازهبان انگلیس، دیوید جیمز، و یک پنل از معاملهگران را گرد هم آورد: کریپتو کید، فاروق بشار و تئو مرسیه. فرناندو آراندا میزبان این جلسه بود؛ جلسهای که مرحله حذفی، روانشناسی ضربات پنالتی، فلسفه دروازهبانی و شانسهای واقعی انگلیس برای قهرمانی را پوشش داد؛ موضعی که جیمز بدون هیچ قید و شرطی و با لذت آشکار از آن دفاع میکرد.
این جلسه ادامهدهنده ابتکار خیریه پنجقسمتی بود که در سراسر این مجموعه جریان دارد. زومکس متعهد است برای هر قسمت ۱۰۰۰ تتر (USDT) به خیریهای که هر مهمان فوتبالی انتخاب میکند اختصاص دهد و اگر پیشبینی درست از آب درآید، ۵۰۰۰ تتر دیگر نیز به آن افزوده شود. جیمز انگلیس را قهرمان جام جهانی انتخاب کرد و بنیاد یوفا (UEFA Foundation) را بهعنوان خیریه منتخب خود معرفی کرد.
آخرین دفاع. آخرین خط. آخرین مهار.
قسمت با پرسشی آغاز شد که هر دروازهبان پاسخش به آن متفاوت است: فشارِ روبهرو شدن با رگبار بیامان شوتها وقتی تیمات تحتفشار و مغلوب جریان بازی است را چگونه توصیف میکنی؟
جیمز صورت مسئله را بازتعریف کرد. «فکر میکنم فشار وقتی است که کار زیادی برای انجام دادن نداری. وقتی تیمات حمله میکند و گل نمیزند و توپ به آن سمت میرود و تو باید آن مهار بزرگ را انجام بدهی. آنجاست که تمرکز باید حاضر باشد.»
او این منطق را در طول دوران حرفهایاش—از لیورپول و منچسترسیتی تا پورتسموث و ۵۳ بازی ملی برای انگلیس—با خود حمل کرد. دروازهبانی که در «زون» است از شوت بعدی نمیترسد؛ آن را دعوت میکند. معاملهگری که تکلیفش را با دادهها و تحلیل روشن کرده از کندل بعدی نمیترسد. آمادهسازی، پیشاپیش تصمیم گرفته که بعدش چه میشود.
شب قبل در بازی با دروازهبان کنگو، وضعیت برعکس بود. انگلیس موقعیت میساخت. دروازهبان هوشیار بود چون بازی او را مجبور میکرد. «اگر در زون باشی، پس فقط شوت بزنید، شوت بزنید، چون من آنجا خواهم بود.» او با حجم شوتها مواجه بود، اما حجم، دروازهبان را تیز و آماده نگه میدارد. خطر، سکوت طولانی بین مهارهاست.
تحلیل بازی انگلیس مقابل کنگو صریح بود. انگلیس برد—و این مهمترین چیز بود—اما دروازهبان کنگو برای شصت یا هفتاد دقیقه فوقالعاده بود. جیمز گفت مجبور بود باشد، چون انگلیس موقعیتهایی میساخت که مهارهای استثنایی میخواست. وقتی ضربه سر هری کین گل شد و کمی بعد هم یک شلیک سهمگین از راه دور بازی را ۲–۰ کرد، کار تمام شد. «باور این بود که دومی هم میآید. و همینجاست که بهترین دروازهبانهای دنیا میپذیرند گل وارد میشود، اما نگران نتیجه نیستند. فقط میگویند: باشه، آن شوت من را برد. شوت بعدی را میگیرم. هیچ عصبیّتی نیست.»
او بلافاصله به بازی بعدی فکر میکرد: مکزیک در آزتکا. «غیر از فینال، بهتر از این خیلی پیدا نمیشود.» منظورش تعریف از عظمتِ موقعیت بود، نه هشدار درباره سختی.
پنالتیها درباره آمادهسازیاند؛ تا وقتی که درباره غریزه میشوند.
پنل زمان قابلتوجهی را به پنالتیها اختصاص داد؛ بخشی به این دلیل که تورنمنت همین حالا هم لحظات تعیینکنندهای در ضربات پنالتی داشته و بخشی هم چون روانشناسی آن تقریباً دقیقاً روی همان شکاف «سیستم» در برابر «حسِ شکمی» که معاملهگران توصیف میکنند مینشیند.
جیمز دو حالت را توصیف کرد که یک دروازهبان در ضربات پنالتی میتواند با آنها کار کند. حالت اول آمادهسازیِ خالص است: بطری آب، اطلاعات، الگوهایی که از پنج یا ده پنالتی قبلی همان بازیکن ثبت شده، جایگذاری پا، زاویه دویدن، اینکه دستِ غیرِضربهزننده به کدام سمت میافتد، آیا در قدمهای آخر مکث یا تپق دارد یا نه. همه اینها پردازش میشود و دروازهبان در آخرین لحظه ممکن منفجر میشود.
حالت دوم غریزه است—و غریزه، به گفته او، میتواند غلط باشد. «وقتی فکر میکردم بهترین دروازهبان دنیا هستم و هیچکس نمیتواند من را ببرد و به سمت اشتباه شیرجه میزدم، همهاش غریزه بود و گاهی غریزهات غلط است. هرچه اطلاعات بیشتری داشته باشی، بهاحتمال زیاد غریزهات بهتر میشود.»
کریپتو کید فوراً آن را به معاملهگری وصل کرد. «این جمله برای ترید هم خیلی کاربرد دارد. هرچه اطلاعات بیشتری جلویت باشد، هرچه داده بیشتری بتوانی تحلیل کنی، غریزه و تواناییات برای پیشبینی حرکتهای بازار بهتر میشود.»
فاروق پرسیده بود آیا آیینها و روالهای دروازهبان در ضربات پنالتی طبیعی است یا تمرینی. جیمز روشن گفت. «تمرین من این بود که ضربات پنالتی را تصور کنم، جمعیت را تصور کنم، حتی تا جایی که اگر در آزتکا بازی میکنی، تصور میکنی در کدام سمت هستی و این قرار است چه شکلی باشد. بعد خودت را تصور میکنی: چطور در آن دروازه میایستی؟» رویکرد جردن پیکفورد طی سالها از فریاد زدن و شکلک درآوردن به چیزی کنترلشدهتر تغییر کرده است. هر روشی که باشد، جیمز مطمئن بود تمرینشده است، نه خودبهخودی.
درباره بونو بهطور خاص—که در این تورنمنت با حضور پررنگش در مهار پنالتیها شهرت پیدا کرده—جیمز دقیق و سنجیده حرف زد. او بونو را در جام جهانی قبلی دیده بود که با پاهایش یک حرکت خاص انجام میدهد: یک قدم به یک سمت، رفتن به سمت دیگر. در ضربات بعدی، بونو چیزی کمی متفاوت انجام میداد. «الان فکر میکنم دارد کاری متفاوت میکند چون میداند همه دیدهاند چه کار میکند. پس در پنالتی بعدیِ مراکش، مهاجم میگوید: “فکر کنم میدانم چه کار میکنی، ولی آیا قرار است چیز دیگری هم انجام بدهی؟”» خودِ شهرت تبدیل به یک متغیر میشود. تا وقتی مهاجم پردازش کند که بونو احتمالاً چه میکند، بونو قبلاً آن را تغییر داده است.
نمیتوانی یاد بگیری بالاتر بپری. میتوانی یاد بگیری بهتر آماده شوی.
تئو پرسید آیا جیمز تا به حال مهاری کرده که همان لحظه بداند یک «هایلایت» است. پاسخ بله بود—گاهی—اما کمتر از چیزی که مردم فکر میکنند، و دلیلش ارزش تأمل دارد.
«خیلی نادر است، مخصوصاً برای یک دروازهبان باتجربه، که بتوانی کاری انجام بدهی که قبلاً انجام ندادهای. تو نمیتوانی از قبل بالاتر بپری. نمیتوانی بیشتر جهش داشته باشی. ممکن است چند نکته فنی باشد که مجبور شدهای برای رسیدن به موقعیت، جابهجا شوی، واکنش نشان بدهی.» مهار دفعِ انحرافیای که دروازهبان کنگو شب قبل انجام داد، از آن لحظههایی بود که غریزه و حافظه بدنی با هم ترکیب میشوند و از بیرون معجزه به نظر میرسد اما از داخل شبیه اجراست. «نگاهش میکنی و میگویی: باشه، من خیلی سخت تمرین کردهام که بتوانم این مهار را انجام بدهم. فقط خیلی خوشحالم که امروز انجامش دادم. نه مثل وقتی که جوانی و چیزی نمیدانی و میگویی من فوقالعادهام، چون قبلاً تجربهاش نکرده بودم.»
همین اصل درباره اشتباهات هم صدق میکند. جیمز توضیح داد رابطه با خطا در طول دوران حرفهای او و در کلِ ورزش چطور تغییر کرده است. بیست یا سی سال پیش اگر اشتباه میکردی، ممکن بود دیگر هیچوقت دقیق نبینیاش. در ذهن بهصورت یک برداشت مبهم میماند. امروز تا زمان وقفه آبخوری، کسی میتواند دقیقاً نشانات بدهد چه اتفاقی افتاد، از چه زاویهای، در چه لحظهای تصمیم غلط شد. «بخش زیادی از آن این است که: آنجا چه شد؟ منطقی نبود. خب، حالا میدانم چه شد، و با آن کنار میآیی بهجای اینکه فکر کنی چیزی بوده که نبوده.»
نتیجه عملی: خطاها داده میشوند، نه شبح. فاروق از اروگوئه و تصمیم بیلسا برای تعویض دروازهبان در بین دو نیمه گفت. جیمز تجربه مستقیمِ آن سوی ماجرا را داشت. او بهعنوان مربی، یک بار بازیکنی را بعد از بیست دقیقه بیرون کشید. «میدانستم بازی قرار نیست برای آن بازیکن بهتر شود. پس باید تغییر میدادم. خوشبختانه آخرش بازی را بردیم، اما گفتوگو کردم و توضیح دادم چرا کاری را که کردم انجام دادم.» تعویض بخش سخت نیست. ارتباط سخت است. اگر دلیل به بازیکن برسد، جلو میرود. اگر نرسد، سردرگمی تبدیل به مشکلی میشود که از خود مسابقه هم طولانیتر میماند.
فرانسه هشت بازیکن بالای ۳۵ کیلومتر بر ساعت دارد.
پرسش درباره اینکه کدام تیمها دشوارترین مسائل را برای یک دروازهبان ایجاد میکنند، جیمز را به سمت آمار برد—به شکلی که معلوم است دوستش دارد. او دادههای حداکثر سرعت را در طول تورنمنت دنبال میکرد.
«اگر به بازیکنانی نگاه کنید که حداکثر سرعتشان در جام جهانی بالای ۳۵ کیلومتر بر ساعت است، ما چهار تا داریم. فرانسه هشت تا دارد.» گذاشت عدد جا بیفتد. نکته فقط تعداد نبود، بلکه پراکندگی بود. «این فقط یک یا دو بازیکن در پستهای مشابه نیست. فرانسه همهجا دارد. مدافع دارد، وینگر دارد، مهاجم دارد.» هر تیمی که در مراحل حذفی با فرانسه روبهرو شود، مقابل یک تیم سریع دفاع نمیکند؛ مقابل تیمی دفاع میکند که بازیکنِ سریع میتواند هر لحظه از هر نقطه زمین ظاهر شود.
تحلیل او درباره مکزیک و اسپانیا حول نوع دیگری از فشار ساخته شده بود: هر دو تیم تا اینجای تورنمنت گل نخورده بودند. این شبیه قدرت است. جیمز آن را نوعی شکنندگی توصیف کرد. «وقتی گل نخوردهای، میتوانی فکر کنی شکستناپذیریم. اما میتوانی هم بترسی که بالاخره یک جایی شکست میخوری، و این مهم است که وقتی آن گل اول را میخوری چطور واکنش نشان میدهی.» هر تیم دیگری در مسابقات قبلاً این تنظیم را انجام داده بود. میدانستند گل خوردن چه حسی دارد و چطور ادامه میدهند. مکزیک و اسپانیا هنوز منتظر آن لحظه بودند—و آن لحظه میآمد.
دروازهبان کیپوردی برجستهترین نمایش فردیِ تورنمنت تا اینجا بود. چهلساله. سه تساوی. جیمز گفت عملکردش مقابل اسپانیا در بازی اول دلیل این بود که کیپوردی هنوز در مسابقات مانده است. «اگر آن نمایش مقابل اسپانیا در بازی اول نبود، برمیگشتند خانه. بدون آن نمایش برمیگشتند خانه. و حالا یک فرصت دارند که کاری بکنند.»
او منتظر مرحله یکهشتم نهایی بود تا با اطمینان بیشتری بهترین دروازهبان تورنمنت را مشخص کند. مرحله گروهی در بازیهای زیادی یکطرفه بود و نتیجهگیری محکم سخت. مرحله یکشانزدهم هم همین روند را ادامه داده بود. وقتی بازیها تنگاتنگ میشود، پخش توپ (Distribution) تبدیل به مرز تفاوت میشود. «همه دروازهبانها در سطح بالایی از نظر پخش توپ خواهند بود، و همین تفاوت ظریف در کیفیت پخش توپ، اختلاف را رقم میزند.»
تیری آنری و دیدیه دروگبا. دو نفر از دوستداشتنیترین آدمهایی که ممکن است ملاقات کنید.
فرناندو پرسید در طول دوران حرفهایاش چه کسی بیشترین اضطراب را به او میداد: مهاجم یا هافبکی که باعث میشد از روبهرو شدن با آن مسابقه طفره برود.
«من هیچوقت عصبی نبودم. فقط همیشه ناامید بودم.»
بعد پاسخ را گفت: تیری آنری و دیدیه دروگبا. «هر چقدر هم که مهم نبود من چقدر حس خوبی داشتم؛ وقتی از زمین بیرون میآمدم، آنها بازی را برده بودند و معمولاً یکیشان هم گل زده بود.» ناراحتیاش از ترس نبود. از شکاف بین آمادهسازی و نتیجه بود. میتوانست حس آمادگی داشته باشد. میتوانست مطمئن باشد. و با سوت پایان، باز هم یکی از آنها گل زده بود.
جزئیات سختتر: «فرناندو، آنها دو نفر از دوستداشتنیترین آدمهایی هستند که قرار است ملاقات کنید، و این بدتر است، چون دوست داری آدمهای بدی باشند.»
وقتی فاروق موضوع را مطرح کرد، او درباره تکامل دروازهبانی شفافتر بود. تغییر قوانین بیش از هر تحول تاکتیکی جایگاه را تغییر داده است. وقتی ضربات دروازه از داخل محوطه به جریان آزاد بازی منتقل شد، هر دروازهبانی مجبور شد دامنه پاسکاریای را توسعه دهد که قبلاً این پست اصلاً به آن نیاز نداشت. پخش توپ ساختاری شد، نه انتخابی. «وقتی به جنبه فیزیکیِ خودِ دروازهبانی میرسیم، من هیچ تکامل واقعیای ندیدهام.» پرشها همان است. شیرجهها همان است. چیزی که تغییر کرده، فشاری است که روی پای دروازهبان و تصمیمگیری او در روند بازیسازی وارد میشود. او بخشی از مدارک مربیگریاش را دنبال میکند تا بررسی کند آیا جنبه فیزیکی این پست ظرفیتی برای توسعه واقعی دارد که ورزش هنوز پیدا نکرده است یا نه.
در بازیکنانِ بیرون از دروازه، اما، واضح است چیزی رخ داده. بازیکنانی مثل بارکولا و دمبله با سرعت و در فضاهای تنگ کارهایی میکنند که بهترین بازیکنان دنیا ده سال پیش انجام نمیدادند. اینکه آیا پست دروازهبانی به اندازهای تکامل یافته که با بازیکنانی که از هشت جهت مختلف به آن یورش میآورند هماهنگ شود یا نه، پرسشی است که جیمز فکر نمیکند پاسخ کاملاً روشنی برایش داده شده باشد.
انگلیس تا وقتی ببازیم. و ما نباختهایم.
درباره شانس انگلیس در تورنمنت، جیمز روی همان موضعی ایستاد که قبل از به صدا درآمدن سوتِ اولین توپ گرفته بود و از آن عقب نمیرفت. او گفت هر استدلالی که برای اسپانیا، فرانسه، برزیل یا آرژانتین میشود آورد، به همان اندازه برای انگلیس هم میشود آورد. تا وقتی انگلیس ببازد، انگلیس در کورس است.
«فقط فکر میکنم امسال، این تورنمنت، همهچیز درباره انگلیس است. پس برنده من همین است.»
او دیده بود جود بلینگام بعد از یک مهار، دروازهبان کنگو را بلند میکند—لحظهای از چیزی که خودش «دلخوری دوستانه» نامید؛ شناختِ متقابلِ دو حرفهای که طرف مقابل کارش را درست انجام داده است. هری کین وقتی مهم بود جلو آمد. «برای اینکه تیمهای موفق، موفق باشند، لحظههایی هست که بازیکن جلو میآید. و دیشب هری کین جلو آمد.»
کریپتو کید تأیید بیرونی را از خارج جلسه آورد: «میآید به خانه» (it is coming home)، همانطور که ظاهراً نخستوزیر تأیید کرده بود.
پیشبینیهای خودِ پنل بین گزینههای بدیهی تقسیم شد. تئو آرژانتین یا فرانسه را یک سطح بالاتر از بقیه میدید. فاروق بر اساس عملکرد باثبات در مرحله گروهی از فرانسه حمایت کرد. کریپتو کید امیدوار به آرژانتین بود. تئو که خواسته شد از برزیل دفاع کند، با کمی ناامیدی پذیرفت که برزیل بازیکنان را دارد، اما شاید ساختار را نه. در بازار پیشبینی، اولیسه انتخاب اجماعی برای بیشترین پاس گل بود، با این فرض که فرانسه به اندازه کافی در تورنمنت جلو میرود تا فرصتهای لازم را به او بدهد. امباپه و مسی آرا را برای کفش طلا تقسیم کردند.
سیستم احساس ندارد. تو هم نباید داشته باشی.
جیمز کارِ یک دروازهبان را به کارِ یک معاملهگر به شکلی وصل کرد که پنل فوراً آن را شناخت. آمادهسازی، نتیجه را پیش از شروع رویداد تعیین میکند. غریزه همان چیزی است که آمادهسازی وقتی زمان تمام میشود به آن تبدیل میشود.
کریپتو کید در طول جلسه به همین شباهت فکر میکرد. «هرچه اطلاعات بیشتری جلویت باشد، هرچه داده بیشتری بتوانی تحلیل کنی، غریزه و تواناییات برای پیشبینی حرکتهای بازار بهتر میشود. پس واقعاً خیلی خیلی مرتبط است.» دروازهبانی که بطری آب دارد همان فرایندی را اجرا میکند که معاملهگری که پیش از باز کردن موقعیت، بکتست انجام داده است. خوانش در لحظه سریعتر است چون فکر کردن قبلاً انجام شده است.
فاروق درباره آیینهای دروازهبانی و اینکه آموختنیاند یا طبیعی پرسید. پاسخ جیمز به این گسترش یافت که بهترین حرفهایها در هر حوزهای روتینِ پیش از اجرا را چگونه میسازند: وضعیت را پیش از رسیدن تمرین میکنند—از جمله جمعیت، ورزشگاه مشخص، زننده احتمالی، وضعیت احتمالی بازار. این روتین خرافه نیست. شبیهسازیِ پیشینی در شرایط کنترلشده است تا لحظه واقعی غافلگیرکننده از راه نرسد.
توصیه پایانی جیمز به مخاطبان هم بر همین ساختار بنا شد. «من همه تکلیفم را انجام دادهام. بله، نتیجه درست را گرفتم، اما چون تکلیفم را انجام دادهام. نه مثل وقتی که جوانی و چیزی نمیدانی و میگویی من فوقالعادهام. این بیشتر درسِ آماده کردن خودت برای انجام دادن آن است تا اینکه انتظار داشته باشی چیزی رخ بدهد که هیچوقت تمرینش نکردهای یا برایش آماده نشدهای.»
او با قولِ بازگشت به Zoomex X Space پس از شنا کردن در فواره میدان ترافالگار بعد از پیروزی انگلیس جلسه را تمام کرد. فرناندو گفت برای آنجا بودن پرواز میگیرد.
درسِ Zoomex Space
رشتهای که در کل جلسه جریان داشت، رابطه بین اطلاعات، آمادهسازی و لحظه اجرا بود.
کارنامه جیمز بر کم کردن آن شکاف بنا شده بود. پنالتی وقتی توپ ضربه میشود تعیین تکلیف نمیشود. در روزهای مطالعهای که پیش از ضربات پنالتی میآید تعیین میشود؛ در تمرین ذهنیِ جمعیت، زننده، جایگذاری پا، لحظه انفجار. خودِ لحظه سریع است. آمادهسازی طولانی است. وقتی آمادهسازی کامل باشد، آن لحظه سریع بیشتر اوقات به سمت درست میرود تا اینکه نرود.
معاملهگران همان معماری را توصیف کردند. فاروق و تئو هر دو گفتند با موقعیتی وارد بازار میشوند که پیش از باز شدن جلسه ساخته شده و انضباطِ اینکه وقتی احساسات چیز دیگری میگوید، آن موقعیت را زیر پا نگذارند. دروازهبانی که پیش از رسیدن لحظه اطلاعات شیرجه میزند، فقط با تکیه بر غریزه به سمت غلط میرود. معاملهگری هم که بدون حد ضرر (stop loss) موقعیت باز میکند چون دلورودهاش میگوید نگه دار، همین کار را میکند.
پاسخ مشخص دیوید جیمز به اینکه چرا هیچوقت عصبی نبود و فقط ناامید میشد، ارزش تأمل دارد. او ناامید میشد چون آمادهسازی کامل بود و با این حال نتیجه علیه او رقم میخورد. عصبی نبود چون عصبی بودن یعنی آمادهسازی ناقص بوده است. کارِ آمادهسازی این است که ناشناختههایی را که عصبیت میآورند حذف کند و جای آنها را با برنامهای پر کند که وقتی وضعیت تغییر میکند تصمیم میگیرد چه باید کرد. برنامه، باخت را حذف نمیکند. وحشتزدگی هنگام باخت را حذف میکند.
«تعهد اثرگذاری جام جهانی زومکس» در دو قسمت دیگر ادامه دارد. انگلیس جام جهانی را میبرد. دیوید جیمز این را گفت، و ۱۰۰۰ تتر برای بنیاد یوفا آن سوی این پیشبینی منتظر است.
درباره Zoomex
زومکس که در سال ۲۰۲۱ تأسیس شد، یک پلتفرم جهانی معامله ارزهای دیجیتال است با بیش از ۳ میلیون کاربر در بیش از ۳۵ کشور و منطقه و ارائه بیش از ۶۰۰ جفتمعامله. زومکس با هدایت ارزشهای محوری «ساده × کاربرپسند × سریع»، متعهد به انصاف، درستکاری و شفافیت در ارائه تجربه معاملاتیِ پربازده، کممانع و قابلاعتماد است.
زومکس بهعنوان شریک رسمی تیم Haas F1 و شریک سفیر برند جهانیِ دروازهبان امیلیانو مارتینس، همان تمرکز بر سرعت، دقت و انضباط را از پیست مسابقه و زمین فوتبال به معاملهگری میآورد. این پلتفرم دارای مجوزهای رگولاتوری از جمله Canada MSB، U.S. MSB، U.S. NFA و Australia AUSTRAC است و ممیزیهای امنیتی انجامشده توسط Hacken را با موفقیت پشت سر گذاشته است.
_________________________________________________________________________
Bitcoin.com هیچ مسئولیت یا تعهدی را نمیپذیرد و—چه بهطور مستقیم و چه غیرمستقیم—در قبال هیچگونه زیان، خسارت، ادعا، هزینه یا خرجی از هر نوع، چه واقعی، چه ادعایی یا تبعی، که ناشی از یا مرتبط با استفاده از یا اتکا به هرگونه محتوا، کالا یا خدماتی باشد که در این مقاله به آن اشاره شده است، مسئول نخواهد بود. هرگونه اتکا به چنین اطلاعاتی صرفاً و بهطور کامل بر عهده خودِ خواننده است.















